چند روز پیش از اون روزهایی بود که حسابی دلم گرفته بود. خانواده برای زیارت به کربلا مشرف شده بودن و من در وسط تعطیلات نوروز در گیر و دار کارهای عقب افتاده پایان نامه و سمینارم بودم. در همین حال و احوال بودم که به ذهنم خطور کرد برای خودم فال حافظ بگیرم. فاتحه خوندم، نیت کردم و دست گذاشتم لای کتاب و شروع کردم به خوندن...
|
روز وصل دوستداران یاد باد |
|
یاد باد آن روزگاران یاد باد |
|
کامم از تلخی غم چون زهر گشت |
|
بانگ نوش شادخواران یاد باد |
|
گر چه یاران فارغند از یاد من |
|
از من ایشان را هزاران یاد باد |
|
مبتلا گشتم در این بند و بلا |
|
کوشش آن حق گزاران یاد باد |
|
گر چه صد رود است در چشمم مدام |
|
زنده رود باغ کاران یاد باد |
|
راز حافظ بعد از این ناگفته ماند |
|
ای دریغا رازداران یاد باد |













